مرگ روح

خرید بک لینک
همه چیز از یه نارضایتی شروع میشه. از یه ناکامی. مثلاً یکی که خیلی دوست ش داری بی معرفت از کار در میاد؛ پدری، دوستی. بعد لکه ی سیاه ناکامی روی دامن سفید دنیای پر از شادکامی ت می افته و این ابتدای ماجرا است. این لکه به همین جا ختم نمیشه. هی بزرگ میشه؛ دیگه غذاها مزه ی خوبی نمیدن؛ سفرها شیرین نیستند؛ لباس ها زیبا نیستند؛ مردم نفرت انگیز اند و دیگه از هم صحبتی شون مثل سابق لذت نمیبری؛ حتا بچه ها هم دیگه شیرین نیستند؛ گس شدند، گس. دیگه هیچ دوستی، حتا اگر بامعرفت باشه، طعم معرفت نمیده؛ اصلاً «دوستی» رفته زیر سوال. معناش رو از دست داده. تلخ شده. و هر چی زور میزنی، کلمه ی شیرین خانواده، دوست، محبت، باهم بودن و از یک جنس شدن، دوباره معنا پیدا نمی کنه. هر چی زور میزنی تو تویی و بقیه ی عالم، بقیه ی عالم. دیگه امیدی به بهبود اوضاع آدمهای گرفتار جهان نیست. و همه ی اینا خیلی جدید و عجیب اند. پیش از اون لکه ی سیاه تو بودی و همه، همه بودند و تو. تو بخشی از همه بودی. تو با همه بودی. همه پاره ی تنه تو بودند. داشتن «عزیز» و عزیز داشتن دیگری معنایی داشت که به سادگی قابل فهم بود. اما حالا تو هی فکر می کنی و فکر می کنی. هی سرتو به دیوار می کوبی. هی با همه ی کسانی که عزیز میداشتی قرار میذاری و باهاشون از عزیزان حرف میزنی و ناگهان کسی به تو میگه «تو چه بی رحم شدی». و تو بالاخره باور می کنی چیزی کم شده. لکه ی سیاه، جهانِ تو رو گرفته. و سیاهی بد نیست اگر «عزیر»، اگر «کس»، اگر «همه کس»ِ کسی میتونه نادیده ش بگیره و لکه یی به دامن جهان سفیدش بندازه که جهانش رو به این روز بیاندازه.

با این حال کسی که زمانی از خش خش برگی زیر پاش، تا عطر ریحان وحشی پای جوی های دماوند، تا خط خطی کردن کاغذ با مدادشمعی های اهدایی دوستش، تا چشیدن طعم یه ادویه ی جدید، پر از حس زندگی میشده حق داره تا آخرین روزی که زنده می مونه یا خودشو زنده میذاره دنبال دوباره چشیدن دنیای سراسر سفیدش باشه. حق داره طلبکار عزیزانی باشه که به جای سفیدی تاریکی رو بهش هدیه دادند به قیمت هیچ. حق داره خودش رو که مومن به خدایی مهربان و دوستدار انسانها بوده مضحکه ی خدایی بدونه که از بازی بی ارزش به ستوه آوردن بندگانش، حتا عاشق ترین شون هرگز خسته نمیشه. اون به همه ی ما میخنده. به لحظه های مضحک شادی مون با تمسخر به لحظه های دردناک رنج مون با لذت.

دفتر خاطرات بارتلبی شاد...

ما را در سایت دفتر خاطرات بارتلبی شاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:14

صفحه بندی